Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,755,375 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 02/12/12--06:28: شعردروصف رهبري (chan 3175215)

  • امام خامنه ای

    روز و شب ما اگر جهنم گردد
    شخصیتمان ترور دمادم گردد  
    ما بسیجیان نمی گذاریم حتی
    یک مو زسر خامنه ای کم گردد

    ****************

    قبل از تو دلم گلی کــــه نیکوست نداشت
    همچون تو پدر که فاطمی خوست نداشت
    از بــس که تــــو مـــاهی پدرم سیدعلی
    والله نمــی شود تــــــو را دوست نداشت

    ****************

    تا نور ولا بــه سینه ی ما تابید
    نفرت ز منافـــق به دل ما رویید
    ما جمله فدایی ولایـت هستیم
    تا کور شود هر آنکه نتواند دید






    *******************

    چشم بد دور، عمرتان بسیار


    رهبر در نماز جمعه تهران

    دیشب این طبع، بی‌قرار شما
    خواست عرض ارادتی بکند
    دست کم از دل شکسته‌تان
    واژه‌هایم عیادتی بکند


    ***

    چشم بد دور، عمرتان بسیار
    کس نبیند ملالتان آقا!
    ما نمردیم خون دل بخوری
    تخت باشد خیالتان آقا!

    ***

    چیست روباه در مصاف شیر؟!
    چه نیازی به امر یا گفته؟!
    تو فقط ابرویی به هم آور
    می‌شود خواب دشمن آشفته


  • 02/15/12--13:58: در گناه است که آدم کمرش می شکند (chan 3175215)

  • در گناه است که آدم کمرش می شکند / باغ سرسبز تمام ثمرش می شکند

    آن کبوتر که شود صید شیاطین بخدا / آخرش با کمک نفس ، پرش می شکند

    دل آلوده ندانسته که در وقت گناه / ثمرش، بال وپرش ،برگ وبرش می شکند؟

    سنگ شیطان که به دل خورد به عباس قسم / بی سپر باشد اگر!، سخت سرش می شکند

    هر کسی ذکر گرفت و به خدا فکر نکرد / حتم دارم که قیامت سپرش می شکند

    دل من سوخت از آن خانه که با ضرب لگد / وسط شعله ی سرسخت درش می شکند

    بی حیا پیش پسر زد به رخ مادر او / گفت : اینطور غرور پسرش می شکند

    یا فاطمه الزهرا



  • 02/16/12--07:21: کی میایی؟ (chan 3175215)

  • جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  • 02/17/12--11:47: كوروش جان بلند شو و ببين! (chan 3175215)
  • كوروش جان از كارهاي نيك تو نميتوان چشم پوشيد اما عده اي سعي دارند  تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند .........همان ديني كه  اگر به تو عرضه ميشد چه بسا كه مي پذيرفتي ....همان ديني كه چهارچوبش خدا و ديگر گفتار ،كردار وپندار نيك است....

    نميدانم چرا ما را مجبور به الگو گيري از تو ميكنند تا علي(ع)....؟

    تو برتخت شاهي خاكها فتح كردي اما علي(ع) برمنبر چوبي  دلها فتح  ميكرد.....

    http://www.negahak.com/album/info/3ugqrh45715943a6c821a417791dffc82b4b6268a8.jpg

    چرا سخن از بخشش تو و آزادگي در انتخاب دين هست ولي كسي از بخشيدن و بخشودن علي(ع) حرفي نمي زند؟ تو شاه بودي  و بخشيدي...

    تو از نظر مادي ثروتمند ترين مردمان بودي و بخشيدي....

    ولي مولايم علي(ع) و ادامه دهندگان راهش ،درنهايت قناعت ،بخشيدند و بخشودند ...

    گرسنه بودند ولي غذاي خود را به ديگري دادند.....و...و.....

     آري كوروش كبير...خواب ديگر بس است برخيز و خود را از چنگ افرادي كه به نام تو برعليه خداي تو مبارزه ميكنند رها كن......َ

    منتشر شده در: خبر فارسي  *جام نيوزافسران *مينونيوز* نودهشتيا*    


  • 02/20/12--08:33: من خودم «ندا» را کشتم (chan 3175215)
  • همین پریروز که هنوز در خانه بودم، پدرم برای هزارمین بار بقچه خاطراتش را وا کرده بود و از یک فیلم اکشن و جنگی حرف می زد. می گفت حدود ِ سی سال پیش که داشتیم زندگی می کردیم، روزی خبری در شهر پیچید. همه جا صحبت از اکران ِ فیلمی جنگی در ژانر ترسناک بود. مردم هنوز در بهت ِ تبلیغات و سر و صدای فیلم بودند که متوجه شدند، فیلم قرار است روی پرده ی سینمایی قدیمی و مخروبه به نمایش دربیاید. خیلی ها دلشان طاقت فیلم ترسناک را نداشت. آنها که دل ِ دیدنش را داشتند اما، فکر می کردند اگر بروند به تماشا، فیلم به نیمه نرسیده سقف آرزوهایشان در سالن ِ سینمای قدیمی و مخروبه روی سرشان خراب شود و دیگر پایشان به در خانه  نرسد.

    همه ترسیده بودند، اما مردها و پهلوان ها یا علی گفتند و رفتند به تماشای فیلم، رفتند و با وجود همه سختی ها و کشته هایی که حاصل از خرابی ها بود تماشا کردند، چیزی نمانده بود که پهلوانان همه فیلم را به پایان برسانند که رئیس ِ اداره ای، «جام» به دست فیوز برق ِ سالن را با جریانے «۵۹۸» ولتے سوزاند و گفت: «دیگر بودجه و ذخیره ای نمانده، این فیلم همینجا باید تمام شود». فیلم را نیمه کاره تمام کردند و عده ای برنگشتند و عده ای جنازه های بی جانشان شان برگشت و عده ای هم برگشتند بی دست و پا، اما سربلند.

    یک عده پشت میز نشین می خاستند به بازمانده های آن فیلم مدال شجاعت بدهند و خطاب به آنها گفتند: بجای ِ دست به شما سهمیه چرخ گوشت و یخچال می دهیم و به جای ِ پا سهمیه ویلچر. و به جای اعصابی که ندارید، به بچه هایتان سهمیه دانشگاه می دهیم که بروند تا دیگر وقت ِ موجی شدن و فحش دادنتان نباشند. این شد که یک عده جرأت «تماشا» و «تماشاخانه» رفتن را نداشتند، زبان به طعن و کنایه گشودند و آنقدر گفتند که سهمیه سرافکندگی نصیبِ سربلند ها شد…

    حالا سال «۹۰» است. یکی به خاک ِ وطنش غیرت دارد، یکی به ناموسش  و یکی هم به «sms» برنامه اش. عیبی ندارد، «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته». حالا به نظر شما «کریمی» با اخلاق تر است یا «مجیدی»؟ به نظر شما «کاشانی» صادق تر است یا «دایی»؟ به نظر شما «پروین» فنی تر است یا «کارلوس کروش»؟ آقای شبکه ها. آقای «پارک ِ ملت»، آقای «نود»! از کدام «اخلاق» و «صداقت» حرف می زنید؟ شما در کدام «زمین» بازی می کنید؟ راستی در قاموس ِ شما معنای اخلاق و بد اخلاقی چیست؟ در برنامه های شما بداخلاق ترین آدم ها برنده نظرسنجی اخلاقند و دروغگو ترین آدم ها برنده نظر سنجی صداقت! همان آدم هایی که پولشان از پارو بالا می رود و برای نامزد انتخاباتی شان صدها میلیون کمک می کنند اما برای گرفتن آخرین ریال ِ پولشان از بیت المال علیه ِ فدراسیون ِ کشورشان به فیفا شکایت می کنند؟

    اصلن به من چه مربوط؟ به من چه ارتباطی دارد که «گلشیفته» «میم»ای ندارد کـ «مثل ِ مادر» باشد؟ به ما چه مربوط که یک نفر «گیس بریده» بوده و رفته و «گیسو کمند» گشته؟ آی افتخار سینمای ایران ِ بعد از انقلاب! والله قسم «دیوید دی کاپریو» قدر تو را نمی داند، تو را از آنگونه عور خابیدنِ چون «حور» در آغوش ِ آن بی غیرتان ِ بی شعور چه سود؟ برگرد به وطن، به چشم ِ خاهری.

    «جواد آقا شمقدری» گفته هر وقت برگردی، قدمت روی فرش ِ قرمز ِخون های ریخته شده کشور. تو که اهل پیشرفت هستی، برگرد و ببین که از دوستان و هم مسلکان ِ دیروزت عقب مانده ای امروز. این روز ها بعضی هوس ِ بستنی می زند به سرشان در برج  های «بالا». بعضی حمام آفتاب گرفته اند در ساحل های «پایین». بعضی موج سوارند در دریا. بعضی ها «باد» را با «قفس» هم قافیه کرده اند، دوستان ِ تو اما هوس ِ الاغ سواری کرده اند. نبودی ببینی که دوستانت در پناه ِ سگ های پشمالو در بهشت ِ زهرا، مقابل ِ عکس های شهدا چه ژستی گرفته اند. جایت حسابی خالی! آخر «هر که در این فیلم عشوه گر تر است، تندیس ِ طلا بیشترش می دهند».

    من قسم می خورم که شماها یک قسمت هم از سی قسمت ِ «سیمرغ» را ندیده اید، اما در عوض با آن هنری که دارید، یکی یکی «خرس» ها و «سیمرغ» های قلابی را دور خودتان جمع می کنید. شغل شما را اشتباهی نام می برند. شما ها عشوه گر هستید نه  بازیگر. بخیه بند هستید، نه هنرمند. شما ها یک روز مثل ِ «مریم» «مقدّس» می شوید و یک روز مثل ِ «دختر» «فراری»! یک روز در فیلم ِ «یوسف(علیه السّلام)» به چاه می افتید و یک عمر «پیامبر» می شوید، یک عمر در واقعیت ولی از بی نمازی با « فراری ها » همبستر می شوید. گاهی «زلیخا ریاحی»ها از  «یُوزارسیف زمانی»ها مؤمن ترند. اما شماها پیراهن ندریده گرگ هستید و هنرتان از جنس ِ برهنگی ست نه از جنسِ فرهنگ.

    یک عده یک روز جانشان را کف ِ دست گرفتند و رفتند و «دموکراسی تو روز ِ روشن» را زیر باران ِ آتش و خون دیدند و فهمیدند. اما شما ها با بی هنری تان  «پیک نیک در میدان ِ جنگ» گرفته اید. «پیک نیک» یا «پوکه»؟ در میدان جنگ کدامش بود؟ «باز این چه شورش است که در جان ِ جبهه است، شاعر شکست خورده طوفان جبهه است».

    جنگ ِ نرم از جنگ ِ سخت خطرناک تر است و تفنگ ِ آب پاش از اسلحه جنگی! . اسلحه جنگی تفنگ ِ مرد هاست و تفنگ ِ آب پاش اسلحه ِ نامرد ها. «تفنگت را زمین بگذار» آقای ِ «مرغ ِ سحر»! و تو چه می دانی از مرغ ِ سحر؟ «مرغ سحر را بریده اند گلو». «رَبــّـنـــــا لا تُـزغ قـُلــوبـنـا….»، نه! این آیهِ قرآن نیست، یک چیزی شبیه کاغذ نوشته ای روی نیزه است. این صدای مرغ سحر نیست، صدای «خس‎خس» است از «خاشاک»! صدای اذان به اُفقِ «رادیو آمریکاست»، صدای «بیب بیب سیب پرشن».

    پدران ِ شما آنقدر مرد نبودند که اسلحه در دست بگیرند و رفتند توی خانه نشستند در دهه شصت و به فکر «رشد جمعیت» کشور بودند تا امروز تفنگ ِ بی غیرتی را برای بیست و چندمین سالروز ِ تولدتان هدیه دهند، تا امثال ِ شماها ژست بگیرید و به عکس ریشو های بهشت ِ زهرا بخندید.

    شماها نه اهل ِ «قرآن» هستید و نه «اهل‎ِکتاب»، نفس هایتان بوی گند «فیس بوک» می دهد. تفنگ هایتان اسباب بازی است. شما جنگجویان ِ بازی ِ «تِراوییَن» با «ارّه» و «بیل» هستید در زمین ِ اسرائیل! پدر ِ من اما مثل ِ یک مرد با همه وجود رفت و تفنگ واقعی در دست گرفت و با دشمن ِ ناموس ِ وطنش جنگید و با نصف ِ وجودش برگشت. پدرم از جنگ برگشت، یک پای ِ احساسش قطع شد، بیچاره ردّ پایش… رد پای پدرهای ما یک پا دارد، اما هنوز مثل ِ مرد روی همان نصفه پا ایستاده اند و ما را نیز روی دوش خود گذاشته اند تا پشت ِ پرچین ِ فتنه ها را ببینیم. و دریغا که شما ها روی ِ پاهای پدرانتان که هیچ، روی پاهای ِ امثال ِ «جرج سوروس» و «دوستان» هم نمی توانید بایستید.

    من افتخار می کنم «سردار»زاده ام، اما «آقازاده» نیستم! «آقازاده» آن لندهور لندن نشین است که به دهانش از بی «عفت»ای جای شیر مادر، شیر نفت بسته اند از کودکی! عجب حکایتی ست که آنها که اختلاس هاشان هزاران میلیاردی ست و گندهاشان در پرتو ِ ستار العیوب های قوه قضائیه است، لقبشان «آقا» «زاده» است!

    راستی یادم رفت بگویم، قصه کشته شدن ِ «ندا» فیلم و سناریو ِ بیگانه نبود.  «من آن نیستم که رستم بُوَد پهلوان». اصلن من خودم «ندا» را کشتم، آن لحظه که دیدم می خاهد لباس جمهوری اسلامی را لجن بمالد و عکس آقا را پاره کند. همان لحظه ای که می خاست بگوید: «مرگ بر دیـ…» کشتم اش، با همان اسلحه ای که پدرم با یک پای نداشته برایم از جنگ سوغات آورده بود.

    بازنشر در: پايگاه اينترنتي عمارنامه


  • 02/20/12--14:32: تحـــریم ، تــرور ، اهانت دیگــــــــر اثـــــــــر ندارد رای ، رای ِ ملـــــت است دشمـــــن (chan 3175215)
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و درود و صلوات خدا بر شما

    تحـــریم ، تــرور ، اهانت     دیگــــــــر اثـــــــــر ندارد

    رای ، رای ِ ملـــــت است   دشمـــــن این را بــــــداند

    قصد دشــمن ، تفــــرقه   مقصـــــــد ما ، روح الله

    ما همگی ، یک حـــزبیم   حزب فقط «حــزب الله»

    قصد دشمن ، جـــُـــدایی   اُمّت ما ، خــــــُــــــدایی

    رهـــــــرو انقلابــــــــــیم   مهدیعج بیا ، کــُــجایی؟

    ما ز ِ یک پیکــــــــــریم   پیکرمان ، انقـلاب است

    فدایــیان رهـــــــــــــبریم   قصد دشمن، سراب است

    حضورمان، پـُر شــورست   چشمان دشمن ، کورست

    ای دشمنان ، بدانـــــــید  انقلاب ما انفجار نورست

    وعـــــــدۀ ما انتــــــخابات   عاشق ِ انقلاب و وطــــنیم

    «خامــــــنه ای» لب تر کند گردن ِ دشمن می شــــکنیم

    رای ، رای ملت است
    امام خمینی(ره):
    شرکت در انتخابات یک وظیفه عمومی و تکلیف الهی است.

    امام خامنه ای(مدظله العالی):
    شرکت در انتخابات، عقلاً و شرعاً بر تمام ایرانیان واجب است.

    منبع


  • 02/20/12--17:07: شهید شیمیایی (chan 3175215)
  • شهید شیمیایی

    http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1388/11/11/803034_PhotoA.jpg

    مریض تخت سیزده،امروز دوباره تب کرد / بیچاره سرفه می‌کرد ، با گریه روز و شب ‌کرد 

    لُپاش گل انداخته بود ، به زور نفس می‌کشید / انگار که مرگ و بازهم،جلوی چشماش می‌دید

    قرص و سرنگ و کپسول، غذای هر روزش بود / هوای سرد اتاق، از آه و از سوزش بود

    توی اتاق روی تخت ، روزا کارش دعا بود / ذکر لبای خستش، فقط خدا خدا بود

    یه روز می‌رفت آی سی یو، یه روز می‌رفت آزمایش / دیگه حتی تو هفته، یه روز نداشت آسایش

    می‌گفت نیار هی اینجا، سوزن و سوپ و آمپول / بسه دیگه خواهشاً، سرم، سرنگ و کپسول

    بسه دیگه پرستار، من که یه روز می‌میرم / یه روز توی این اتاق، مرگ و بغل می‌گیرم

    به من می‌گفت دعا کن، تا خوب بشم یا شهید/ آخرشم بی‌خبر، از تو اتاق پر کشید

    رفت و تازه فهمیدم، کی بود، چی شد، کجا رفت / چه قدر براش سخت گذشت، یه شب پیش خدا

    رفت / غروب جمعه بود که، رفتم بهشت‌ زهرا (س) / از یه نفر پرسیدم، گفتم: سلام هی آقا

    اسم و نشون و دادم، به پیرمرد خسته / گفتش کنار اون بید ، که شاخه‌هاش شکسته

    پاهام جلوتر از من ، می‌رفت به سمت یک قبر / انگار که داشت پر می‌زد، اصلاً نداشت کمی صبر

    نوشته بود روی قبر، علی کیمیایی / دو، ده، شصت و پنج ، شهید شیمیایی


  • 02/21/12--12:34: هم انتقام سيلي مادر را خواهيم گرفت هم انتقام اين «ضربه آخر»را (chan 3175215)
  • ما همیشه، بعضی آدم ها را به خوشنامی می شناسیم، بعضی را به بد نامی. بعضی آدم ها را به گمنامی می شناسیم و بعضی ها را هم، اصلن نمی شناسیم. همیشه چشممان به پر رنگ ها عادت دارد و نسبت به کمرنگ ها غریبه است. آن ها که های و هوی دارند را می شناسیم و آنها که سر به توی دارند را نه. آن ها که قیل و قال دارند را می شناسیم و آن ها که پر و بال دارند را نه.

    همیشه تا چیزی را داریم به اهمیتش آگاه نیستیم و قدردانش نبوده ایم، اما آنگاه که از دستش می دهیم، انگشت افسوس به دهان می گزیم و در حسرت یک لحظه بدست آوردن دوباره اش هستیم. اما دریغا که بعضی کاستی ها را دیگر به هیچ قیمتی نمی توان جبران کرد. این موضوع در قبال اموال و سرمایه مان هم صدق می کند و نه تنها همین موارد، که در قبال اندیشمندان و عالمان و عارفان و هنرمندان و خدمتگذاران کشور هم صادق است.

     


    براي ديدن پوستر در سايز بزرگ روش كليك كنيد

    همان ها که «چراغ‌خاموش»، با شمع حقیقت خود، ظلمت راه های تاریک و نرفته را روشن کردند. آن ها که آسایش و خوشی را بر خود حرام کردند تا لبخند رضایت را بر لب های ما مهمان کنند. کسانی که از حُسن گمنامی، گمنامی شان هم اسمی ست و هم جسمی. نه کسی خبری از اسم شان دارد و نه خبری از احوال جسم شان!

     

    یعنی وقتی از دستشان می دهیم، تازه ناله مان بلند می شود و واویلا سر می دهیم و شروع می کنیم به گفتن اینکه «چه سرمایه ای را از دست دادیم!»،«چه علوم و معارفی که با مرگ او دفن شد!»، «چندین سال طول خواهد کشید، کشور صاحب همانند او شود!»،«فقدان او صدمه جبران ناپذیری به فلان عرصه می زند» و الخ...

     

    انگار باید گوشمان عادت کند به شنیدن اخبار ناگوار و ناخوشایندی از این دست که هر از گاهی، زبان را در دهان به تلخی می کشاند و دل جامعه علمی و دانشگاهی کشور را به درد می آورد. انگار دیگر نباید عجیب باشد که بشنویم امروز، دکتر فلانی، دانشمند فلان رشته، ساعت چند و چند دقیقه صبح، در مسیر عزیمت به محل کارش به دست عوامل ضد انقلاب و وابسته به سرویس های جاسوسی سی آی ای و موساد ترور شد و به شهادت رسید.

     

    توبه گرگ مرگ است. نه یکبار، نه ده بار، نه سی بار، نه صد بار! آمار این ترور ها کم نیست در تاریخ انقلاب! آیا نباید چاره ای اندیشید؟ آیا خیلی دشوار است که یک درصد از امنیتی که برای نمایندگان بی خاصیت مجلس و اعوان و انصار فراهم می کنند برای این پاره های تن ایران اسلامی مهیا کنند؟ این مطالبه گزاف و ناروایی ست؟ اصلن بهتر نیست خانواده ها را شیرفهم کرد که به بچه هایشان بفهمانند که نهایت و مقصد درس خواندن و تحصیل شان سینه قبرستان است؟ اصلن بی خیال تحصیل شوند و رها کنند علم و دانش را و بروند مثلا" در بزازی حاج باقر در راسته پارچه فروشان پادویی کنند؟ فکر کنم این بهترین راه حل باشد. لااقل جانشان را می گیرند و سالم از این معرکه می گریزند. اینطوری هزینه ای هم برای نظام درست نمی شود.

     

    این روزها مواضع عوض شده. بوی میکروب از انستیتو «پاستور» بلند شده و مصلحت اندیشی از «کبریت ممتاز» هم بی خطر تر است و بهارستان نشینی، از خانه نشینی هم بی اثر تر. «هل یستوی الذین...؟»، «آیا آن ها که خار چشم بیگانگان هستند با آن ها که یار غار بیگانگان هستند برابرند؟» پدرخانده ها تجویز کرده اند که خار بودن نمایندگان، به چشم بیگانگان آسیب می زند. این از انسانیت هم به دور است. ما که اهل صلحیم. ما گفتگوهایمان متمدنانه است. ما حتي با جرج سوروس هم در یک میز شام می خوریم و برای «حُسنی مبارک» قصه «حسین کرد شبستری» را تعریف می کنیم. اتفاقن برای نشان دادن حسن نیت، با زنان غیر مسلم هم دست می دهیم و با بانوان بی حجاب هم عکس می گیریم.

     

    ما دست به بیانیه دادن مان خوب است. ما دست دادن آن شخص با آن خانم را به شدت محکوم می کنیم. ترور شهید علی محمدی را هم محکوم می کنیم. ایضا" ترور شهید شهریاری را، ایضا" ترور شهید احمدی روشن را و همچنین محکوم می کنیم چیدن تمام لاله هایی که زین پس، با همین تدبیر اندیشمندانه در گلستان انقلاب خواهند روئید را. آری؛ این ها همان دبستانی هایی بودند که تمام امید امام به این ها بود. نه! در کتاب های دبستان ما ننوشته بود: «تمام امید من به این نمایندگان مجلس است»، یا اینکه بنویسد: «تمام امید دبستانی های من، به دفتر -و کتاب های- مجمع تشخیص است!».

     

    حالا تصویب حقوق مادام العمر برای مجلسیان رواست، اما محافظ گذاشتن برای نخبگان بی ادعای این مرز و بوم نارواست. «هر چی که بمبای خوبه مال تو، هر چی که پول زیاده مال من. دکترای افتخاری مال تو، این حقوق مادام العمر مال من». پس غلط کرده هر کس فرار مغزها را نکوهش می کند. وقتی نخبگان جوان کشور، داشته های خود را اینجا نمی توانند به منصه ظهور بگذارند. وقتی قادر نیستند از استعداد خود آنچنان بهره ای ببرند، چه ایرادی دارد بروند در بلاد کفر تا به پیشرفت جوامع بشری کمک کند. در این بیهوده انگاری، مگر فرار مغز ها قدر نخبگان ما را بداند. و الا این مجلس که من دیدم بی بخار تر از کتری اتاق خوابگاه ماست. محافظ گذاشتن برای این مسئولان! اسراف در وقت و سرگردانی نیروی انسانی و فوت سرمایه است. نخبگان، آسوده بخوابید؛ که نمایندگان بیدارند. «به نمایندگان نگویید سوء قصد دارم، به سوء قصد بگویید محافظ دارم».

     

    در عجبم که چرا هیچ گروه وابسته و غیر وابسته ای نمایندگان بی خاصیت مجلس را ترور نمی کند؟ همین آقایانی که جای دفاع از حقوق ملت و کمک به آبادانی حوزه های مربوطه، علمدار دعواهای زرگری در مجلس هستند. همان ها که از یک طرف از نمایندگی استعفا می دهند و می گویند که استعفایشان صوری نیست، اما از طرف دیگر در پی رد صلاحیتشان دست و پا می زنند! آقایان ما قسم حضرت عباس تان را باور کنیم یا دم جناب خروس را؟

     

    اصلن از آخرین باری که یک نماینده مجلس ترور شد چقدر گذشته است؟ آهای سرویس های جاسوسی! چرا نسبت به نمایندگان نظر لطف ندارید؟ این ها جزء نخبگان اگر نیستند، جزء نمایندگان که  هستند. این ها از دانشمندان کشور بیشتر نباشند، کمتر نیستند. نخبه نیستند که هستند. نماینده نیستند که هستند. دکتر نیستند که هستند. نظریه پرداز نیستند، که هستند. خار چشم دشمنان نیستند، که هستند. مرخص نیستند که هستند. پشتوانه مردمی ندارند که دارند! ویلا ندارد که دارند. بشکه ندارند که دارند. ماشین ندارند که دارند. جدای از همه این گفته ها، این ها همگی عاشق شهادتند!


    سردار باقر زاده! تو یک کاری کن. مددی برسان در باغ شهادت را نبندند و به نمایندگان، از اسرائیل اینگونه نخندند. درست است که ماشین هیچ کدام از اینها «پژو» نیست، که با یک چاشنی هم ترور شوند. اما بالاخره اگر بتوان کمی چاشنی را زیاد کرد، دروازه شهادت به ایوان بهارستان هم باز می شود. نگذارید که حسرت شهادت بر دل این عزیزان عقده شود.

     

    نه! این ها تنها شهید راه «پترو پارس» و «استات اویل» و «زمین خواری» و سایر پرونده های رنگارنگ هستند. «پر طاووس قشنگ است، به کرکس ندهندش». حیف شهید و لفظ مقدس شهادت که حتي به شوخی نثار بعضی ها شود. آن ها که سرشان به تنشان زیادی می کند. کسانی که با کش شلوار و سر نوشابه روی پیشانی شان «جا مُهری» می سازند و با دکمه آخری که می بندند، مدام مشغول آب کشیدن جانمازشان هستند.

     

    همه این ها را گفتم تا بگویم:

     

    نه خورشید طریق «احمد» خاموش شدنی ست و نه شمع ‌راه «احمدی». راه «احمدی» همیشه «روشن» خواهد بود، تا رهروان با نور حقیقت «محمدی(صلی الله علیه و آله)» به سعادت برسند. ما همه سرباز سپاه محمدیم(صلی الله علیه و آله). سپاه اگر نبود، ارتش هم نبود. ارتش برادر ماست و خامنه ای رهبر ما. قاسم سلیمانی هم فرمانده ماست. ما همه قاسم سلیمانی هستیم. ما همه پیرو خط رهبریم. پادگان نرفته سربازیم و جنگ نرفته جانبازیم. بی دکترا، همه شهریاری هستیم و «عزیز ِمحمد» ترین ِ امت هاییم.

     

    کفن را بر تن کرده ایم و شمشیر هایمان را آرام آرام سیقل می دهیم. سیلی های مان را، برای روز مبادا نگه داشته ایم. «ما منتظر آخریش هستیم!». از یک بشمار تا– دو،«سه»، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده - دوازده! آری، اینجا ایستگاه آخر است. روزی خواهد رسید، که هم انتقام «سیلی مادر(سلام الله علیها)» را خاهیم گرفت، هم انتقام این «ضربه آخر» را.

    بازنشر در :عمار نامه


  • 02/22/12--06:56: شهيد گمنام (chan 3175215)
  • براي ديدن در سايز بزرگ روي تصوير كليك كنيد


    آهای شهید با صفا خوش اومدی به شهرما/ مسافر مدینه ای یا اومدی از كربلا
    مگه تو مادر نداری/مگه تو خواهر نداری /به من بگو عزیز من مگه برادر نداری؟

    غصه نخور/ آخ خودم برادرت میشم مونس و یاورت میشم
    غصه نخور عزیز من شمع بالاسرت میشم

    اگه تو تابوت جا میشه / یك دل زارو در به در
    تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر

  • 02/22/12--11:04: السلام اي خاکريز جبهه‌ها (chan 3175215)
  • http://bahar22.com/ftp/zibasazi/09/image/14.gif

        السلام اي خاکريز جبهه‌ها
        نام سبز تو عزيز جبهه‌ها
        السلام اي آتش خمپاره‌ها
        السلام اي جسم پاره پاره‌ها


        السلام اي عشق‌بازان صبور
        السلام اي خاک گرم بدر و هور
        روي خاک لاله‌ها پرپر شدند
        بچه‌هاي کاروان بي‌سر شدندhttp://www.goftomanedini.com/images/smilies/l1.gif

        نام تو پر شور از نام شهيد
        سبز شد گام تو با گام شهيد
        آه اينجا خاک تو از ياد رفت
        لحظه‌هاي پاک تو از ياد رفت
    http://bahar22.com/ftp/zibasazi/09/image/14.gif
        ما که غرق زندگاني بوده‌ايم
        دور از بحر معاني بوده‌ايم
        ما فقط بر سينه و سر مي‌زنيم
        کاش روزي تا خدا پر مي‌زديم

        ما کجا آن خاک نوراني کجا
        ما کجا آن دشت روحاني کجا
        ما کجا و خيمة صحرا کجا
        ما کجا و گرية شبها کجا؟http://www.goftomanedini.com/images/smilies/l1.gif

        مي‌شود تا آسمان‌ها پر کشيد
        مي شود آيا شهادت را خريد؟
        مي‌شود با هر شقايق راز گفت
        بال و پر وا کرد و از پرواز گفت؟
    http://bahar22.com/ftp/zibasazi/09/image/14.gif
        مي‌شود آيا دوباره مست شد
        بار ديگر بي‌سر و بي‌دست شد
        کاش مي شد داغ‌ها را ياد کرد
        نام سرخ لاله را فرياد کرد
        اي خدا اين خفته را بيدار کن
        لحظه‌اي از عشق برخودار کن
        عشق بيدار است پس بيدار شو
        با شهيدان خدايي يار شوhttp://www.goftomanedini.com/images/smilies/l1.gif

        آنچه مي‌بينيد هرگز عشق نيست
        حال مي‌گويم برايت عشق‌ چيست
        عشق يعني « حاج همت »، « باکري »
        عشق يعني « رستگار » و « باقري »
    http://bahar22.com/ftp/zibasazi/09/image/14.gif
        عشق يعني « قاسم دهقان » ما
        عشق يعني « مصطفي چمران » ما
        عشق يعني پر زدن با « بردبار »
        « مصطفي گلگون » ما شد روي دار
        عشق يعني چون « علمدار » شهيد
        عشق يعني مثل « عمار » شهيد
        عشق يعني مثل « خوش سيرت‌» شدن
        رهسپار وادي غربت شدنhttp://www.goftomanedini.com/images/smilies/l1.gif

        عشق يعني مثل « طوقاني » شدن
        موج ناآرام و طوفاني شدن